خرید بک لینک
یه مدت بود باتری ساعت مچیم تموم شده بود و وقتی بچه ها میپرسیدن خانم ساعت چنده؟ میگفتم بذارید از ساعت سالن نگاه کنم، باتری ساعتم خوابیده! تقریبا بهمن ماه بود که مامان یکی از پسرام تو پی وی پیام گذاشته

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20


"حضار" کارشون دست زدنه

این تویی که باید بدونی زندگی ت رو وقف اثبات چی می کنی...


خاطرات سفیر/نیلوفر شادمهری۱۳۶


برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20

خسته شدم از مراسم مزخرف عید دیدنی و دید و بازدید و به قولی مهمونی بازی :/ عیدی هم نمیدن که دلمون به آخر داستان خوش باشه :// یه هفته ست غذای نونی نخوردم و همش پلو و چلو :/ امروز رفتم روی ترازو، عجیب

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20

ظهر آبجی اینا اومدن خونه مون و با یسنا گفتیم و خندیدیم و بعد دیدم داره میره سمت اتاقم :| این وروجک هر بار رفته سر وقته کمدم یا از برگه یادداشتای رنگیم(اسمشو نمیدونم :/ ) یه ورق کنده و توش چیز میز نوش

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20

طرحمو کامل روی مقوا ماکت پیاده کردم چسبای کاغذی دور کاغذ کالک رو از مقوا جدا کردم الا سه تای بالای طرح رو قبل از اینکه طرحو کامل جدا کنم یه نگاه اجمالی به طرح کپی شده روی مقوا انداختم ای وای من... دا

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20

ساعت پنج بعدازظهر بود که با مقوام راهی حرم رضوی شدم. نگم براتون که چقدر نگران این بودم که مبادا دستی، پایی، بچه ای به حالت دو، از کنارم رد بشه و مقوام بهش بگیره و بشکنه. ابعادش بزرگ نیست فقط چهل در پ

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 12 فروردين 1398 ساعت: 19:20


وقتی داری کتاباتو گردگیری میکنی و مابینشون پول پیدا کنی!

یا اینکه کیفاتو سر و سامون میدی میبینی اِ اینجام پوله :دی : ))

خب دیگه پولدار شدیم کاری با من ندارید؟

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

دیروز گوشه گوشه هال را جارو زده و گرد پاشیده که مبادا جک و جونوری و مورچه ای :/ دلش بخواهد رخی نشان بدهد و در مقابل حضرتشان عرض اندام کند و این شد که از صبح تا یک ساعت بعد از ظهر مشغول بالا پایین کرد

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

مقوا ماکت ۵۰×۷۰ رو با کمک بابا به یه ۴۰×۴۰ تبدیل کردیم و با هم طرح اصلیمو به کمک چسب کاغذی چسبوندیم. اون روزی که رفتم مقوا بخرم رنگ کرم نداشت و زنگ زدم به استاد که استاد چیکار کنم و چه گِلی به سر

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45


اگر الان این تلاش و همتی رو که واسه خاموش کردن ستاره هاتون به کار بردم و خرج کردم یه اپسیلونشو برای کپی کردن طرحم روی مقوا صرف می کردم تا الان همه ش که نه، نصفشو کامل کرده بودم :|

لامصب ریزه اذیتم میکنه :/ دو تا قاب می کشم، یه ربع توی بیان استراحت میکنم و چرخ میزنم -_-


برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45


طبق برنامه، امروز نوبت من بود باید می رفتم مهد و مربیای دیگه دو روز پیش اومده بودن و با بچه ها سر و کله زدن
همیشه م بعد از تایم خدانگه داری همکارا بهم پیام میدادن که محبوبه بچه هات اومده بودنا
آما امروز
نگم براتون که هیییییچ کدوم از فسقلا نیومده بودن از وقتی اومدیم مهد میخوریم و میترکونیم والا..

+ دیگه هیچ کس جز خودم نمی تونه حالمو خوب کنه : )
دیگه منتظر کی باشم تا دستی به دل گرفته م بکشه جز خودم!

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

دو ساعت بعد از اینکه از مهد اومدم خونه مقوامو زدم زیر بغلم و رفتم حرم. هوا، خنکِ رو به سردی میزد و هر لحظه امکان اینو میدادم که بارندگی دوباره از سر بگیره و کاور مقوام خیس بشه، کافیه یه قطره آب روی م

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

چقدر زور زد تا ما رو از پا دربیاره غافل از اینکه پوست کلفت تر اونی هستیم که خم به ابرو بیاریم. گذشت... با تمام لحظات شیرین و تلخش گذشت.امسال اولین شاخه گلو از محمد قاسمِ پیش دو دریافت کردم. یه رز قرم

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

"سان شاین" هستن ایشون یه دسر خوشمزه با ظاهری زیبا خیلیم راحت درست میشه مواد اولیه شم ارزون و بصرفه ست، چیز خاصی نداره ژله در سه رنگ بستنی میهن (من موزی استفاده کردم) و خامه قنادی شوکو رول، ترافل

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

هیچ هدیه ای جز کتاب نمی تونه انقدر منو خوشحال کنه مخصوصا اگر کتابی باشه که مدت هاست دنبالش بودم و در حسرت خریدش آواره ترین بودم! :| (کتاب دختری در قطار) دیشب بعد از اینکه از حرم برگشتم رفتم خونه مام

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 5 فروردين 1398 ساعت: 4:45

صفحه بندی